تبليغاتX
شهر قم از نگاه دوربین عکاسی - داستان عقب ماندگي و عقب ماندگان شهر ما قم(درد دل)

شهر قم از نگاه دوربین عکاسی

تصاویری(عکسهای) شهر خشک و کویری قم. اولین وبلاگ عکس و عکاسی (قم برعکس) ایران photos of Qom of Iran

داستان عقب ماندگي و عقب ماندگان شهر ما
آمدیم و شما از ناموس مردم عکس گرفتی، اونوقت تکلیف چیه؟!!؟!؟
     سلام به دوستان عزيزم. زبان نوشتنم هم مثل زبان گفتاريم عاميانه هست. عکاسي رو جذاب ترين رسانه ميدونم که از وقتي مشغولش شدم، برام تجربه هاي زيادي داشته. شايد داستان عقب موندگي شهر ما قم، به گوش خيلي ها رسيده باشه. علاوه بر تجربيات مفيد و زيبايي که اين رسانه داره، باعث ميشه تلخي هايي از جامعه اي که درش زندگي ميکني رو هم بچشي. البته مواردي رو که ميخوام عرض کنم، تعميم به کل نميدنم. ولي متاسفانه هست.
     اين طور فهميدم که عمده مشکل عقب موندگي شهر ما، مربوط ميشه به، عقب موندگي يا تازه به دوران رسيدگي بعضي مديران و معاونين ارشد اين شهر، که البته به عقب موندگي و تازه به دوران رسيدگي، بي سوادي و فقر فرهنگي رو هم اضافه کنيد. با چند مثال شايد راحت تر بتونم بيان کنم.
     به عنوان مثال، امروز رفته بودم براي بازديد و تهيه يک گزارش خبري از نمايشگاه لوازم خانگي در محل دائمي نمايشگاه هاي شهرمون، قم. طبق معمول کارت رو نشون دادم و اجازه خواستم براي يک گزارش تصويري. آقايي که سيگاري لب دهنش بود و بهش مدير نمايشگاه ميگفتن، جلو آمد و کارت رو از من گرفت و بعد از برانداز کردني که اصلا معلوم بود روي کارتها رو هم نخونده،  گفت: از اين جاهايي که کارت داريد کافي نيست! معرفي نامه هم بايد داشته باشيد! گفتم چرا؟ کارت من معرف من هست. گفت: آمديم شما از زن و بچه مردم اينجا عکس گرفتي. کي جواب ميده؟ (کافر همه را به کيش خود پندارد...) خودم رو جمع کردم و گفتم: بله؟؟؟ ديد حرف مزخرف بي ربطي زده، صداش رو کمي پايين آورد و گفت: ببينيد دوست عزيز، کسايي آمدند اينجا که اين کار رو کردند. گفتم: يعني من معرفي نامه بيارم، ديگه تضمين هست که از زن و بچه مردم (ناموس) به قول شما، عکس نميگيرم. ها؟ متوجه شدم که احتمالا اين بنده خدا داره دست و پا ميزنه که به من بگه يه چيزي سر کيسه رو شل کن  (زير ميزي، يا همون رشوه خودمون) و برو راحت هر کاري که دوست داري داخل بکن، يا شايد هم برخورد ملتمسانه اي از طرف من رو انتظار داشت. خيلي جالب تر اينکه من به راحتي ميتونستم هر تعداد عکس که ميخوام تهيه کنم و اين آقا و مامورين داخل نمايشگاه هم بويي نبرند. کما اينکه بارها و بارها اين کار رو کردم. با اون کت و شلوار و قد کتوله و سيگار لب و دهنش، و برخورد بسيار آمرانه، مشخص بود که ايشون واقعا مدير مدبري هستند. به هر حال تصميم گرفتم باج به شغال، ندم و قيد عکس اونجا رو بزنم. وارد هم که شدم، ديدم چيز خاصي نداشت که ارزش رو زدن رو داشته باشه. برگشتني، رفتم جلو و باز گفتم: من فردا با معرفي نامه ميام خدمتتون، اسم شريفتون رو ميفرماييد بگم به اسم شما بنويسن. طفلک، دوباره کپ کرد يه کم ان و من کرد... گفت: به اسم آقاي تفتي، مسئول صنف نميدونم چي چي قم بگيد صادر کنن. گفتم ايشون الان اينجا نيستن من زيارتشون کنم و باهاشون صحبت کنم؟ گفت: نخير نيستن. آخه يکي نيست بگه، مردک نادون، من سه ملیون تجهیزات عکاسی رو آوردم اينجا از زن و بچه مردم عکس بگيرم؟ اونم از خانوماي قمي که وقتي چادر سر ميکنند فقط يک چشمشون معلوم هست! میرم شمال، ساحل دریا، هر قدر دلم بخواد عکس از ملت میگیرم ابله. برخوردش نشون میداد که توی مغز مریضش چه میگذره.
     يه حکايت هم بگم از سازمان اوقاف و امور خيريه فوق العاده مدرن و مترقی و متعالی شهرمون.
     يک سال قبل، براي پروژه کتاب يکي از دوستان، که به عکس چند امامزاده از قم نيازمند بود، بايد به چند امامزاده سر ميزدم. گر چه اعتقادي به اين کثرت امامزاده ها ندارم و معتقدم نود درصدشون اعتبار و پرونده درستي ندارند. چون اين اماکن و مساجد، زير نظر سازمان اوقاف و امور خيريه شهر قم هست، رسم ادب و روال اداري و درست کار اين هست که اول مجوز بگيري، بعد اقدام به عکاسي کني. من به سازمان اوقاف رفتم و در اونجا به من گفتند: روال اداري داره که بايد طي بشه و کمي طول ميکشه. درخواست شما به تهران ميره، و بعد اونجا اگر اوکي دادند، مشکلي نيست. در اداره متوجه شدم به علت تعميراتي که براي بعضي امامزادگان، نياز به عکس فعلي قبل از شروع کار دارند و از هر امامزاده در شهر قم نياز به چند عکس براي بروشور دارند. من گفتم اگر مجوز رو براي بنده سريعتر اقدام کنيد، علاوه بر کارهاي خودم، عکس هاي شما رو هم به صورت رايگان براتون ميگيرم! گفتند: نه. تمام عکسها رو بايد براي ما بگيري. پولش رو هم پرداخت ميکنيم. اما هيچ عکسي براي خودت نبايد بگيري. اگر قبوله همين الان مجوز صادر ميشه و  کارت رو شروع کن! به راحتي ميشد فهميد که روال اداري کشک هست. رفتم پيش مدير مسئول اين قسمت، ديدم اون از همه بدتر.
     ما باز ديديم حضرات، رسم ادب و احترام ظاهرا سرشون نميشه و با اين وضعيت، با روال قانوني هم کار ما راه نخواهد افتاد. خداحافظي کردم و بيرون آمدم. چون هيچ منفعت ملي و عمومي در خطر نميافتاد، دوربين به دست شديم و راس سه روز، تمام امامزاده هاي قم و اطراف قم رو به صورت کامل عکاسي کردم، يک دونه عکس هم دست عزيزان طماع اوقاف و امور خيريه قم رو نگرفت. جالب تر اينجا که روز آخر که در پنج امامزاده مشغول عکاسي بودم، با مسئولين محيط زيست تهران برخورد کردم که نگران و پريشان هستند. علت رو پرسيدم و فهميدم که در اقدامي ابتکاري، به دستور سازمان اوقاف و امور خيريه مترقي شهر ما، درخت سرو زربين کهنسالي که در اين امامزاده بوده رو براي مبارزه با خرافه پرستي قطع کردند! (يک پست در وبلاگ عکس قم به همين موضوع اختصاص داره) مسولين محيط زيست خيلي ناراحت بودند و هيچ عکسي هم از درخت نداشتند که اين حرکت متحجرانه از طرف سازمان اوقاف قم رو ثابت کنند و عکس رو براي خبرگزاري محيط زيست و ديگر مجلات و روزنامه ها ارسال کنند. بنده ديدم بهترين فرصت هست که لطف و محبت سازمان اوقاف رو جبران کنم. به همين خاطر سه عکس قديمي ديجتال که به ترتيب دو، سه، چهار سال قبل، از اين نازنين درخت گرفته بودم رو در اختيار مسئولين محيط زيست کل کشور قرار دادم، اون هم به صورت کاملا رايگان. به هر حال جواب لطف و خوبي سازمان اوقاف رو بايد يه طوري ميداديم.
     حالا چرا دارم اينا رو ميگم؟ اولا براي دوستاني که مثل خودم عکاسي ميکنند و دوست دارند عکاسي خبري يا هنري رو ادامه بدن، بدونن دست به دوربين شدن و کار فرهنگي، هنري يا رسانه اي توي اين مملکت کردن، سختي هاي خاص خودش رو داره. دوما داستان تحجر، سوء مديريت مديران شهر رو عرض ميکنم. علت سومي که دارم اينا رو ميگم، ديروز دوربين پونصد دي کاننم، از بالاي کوه افتاد و به قطعات مساوي تقسيم شد. نه بيمه داشت و نه گارانتي، دلم از اونجا هم پره.
     اما يه حکايت هم بگم از برخوردهاي متمدنانه به ظاهر خادمين، اماکن متبرکي مثل حرم حضرت معصومه. جايي که بايد با اخلاق ترين، مردمدارترين و متواضع ترين افراد در اين اماکن مشغول باشند. همه جا برخورد ملتمسانه رو دوست دارند. این ریاست برای مردم شهر ما عقده شده. بنا بود براي سايتي چند عکس از حرم حضرت معصومه بگيرم. با معرفي نامه و با کارت شناسايي و کارت انجمن و کارت ..... وارد شدم و گفتند بايد آقاي فلاني مدير کل حرم رو ببيني. ايشون داخل صحن حرم بودند. طلبه (آخوند) اي ميان سال بود. داشت با شخصي صحبت ميکرد. من به رسم ادب سلام کردم و کمي عقب تر ايستادم تا صحبت ايشون تمام بشه. بعد از اينکه نيم ساعت پاهاي ما توي هواي سرد خشک شد و ايشون هم متوجه من بود که کار دارم،... صحبتش که با اون بنده خدا تمام شد، رفت به سمت دفترش. سلام کردم، در حالي که پشتش به من بود جواب داد و گفت: ها، دوربين داري. عکاسي، اينجا عکاسي ممنوع هست. گفتم حاج آقا معرفي نامه ميخواستن که آوردم. گفت: حالا از کجا و براي کجا ميخواي عکس بگيري؟ توجه کنيد که اين در حالي هست که ايشون پشتش به من هست و در حال حرکت هست. خلاصه با کلي اصرار و درخواست، ايشون ارجاع داد به يکي از خودش متکبرتر. مسئول بخش خدام که اسم شريفشون رو من ديگه اينجا نميارم. همه اين عزيزان الان هم توي مسند فعليشون هستند. يکي نيست به اين بگه تو ديگه چي ميگي. اسمت خادم هست، يعني خدمت گذار، يعني خدمه. اين آقا هم با کلي عشوه و ادا، عکس ها رو مال کجا ميخواي؟ از طرف کجا آمدي؟ چه کار ميکني؟ چند تا عکس ميخواي بگيري؟ مجردي؟ متاهلي؟ چند سالته؟ سال چندم تولدت ختنه کردي؟ دل و روده هات درست کار ميکنه؟ لب به نجسي که نزدي تا حالا؟ سيگاري هستي؟ دستت که کج نيست؟.... ميخواستم بگم آخه آدم نامحترم، من اگر اسمم عکاس هست که هزار تا عکس از حرم و از خود تو هم ميگيرم که چيزي نفهمي. بالاخره با کلي بي نمک بازي اجازه دادند ما چند تا عکس محدود از بعضي جاها بگيريم. يکي نيست بگه آمريکا و روسيه و کشورهاي پيشرفته و ايضاء تروريست ها که به تکنولوژي ماهواره اي دسترسي دارند که بدون اجازه شما تا توي خونه هاتون هم ميان و فيلم و عکس ميگيرن. حالا اين چند تا عکس مثلا چه مشکلي براتون به وجود مياره؟ بامزه تر اينکه ما طي يه سري جريانات فهميديم اصلا اين جور جاها نبايد اجازه بگيري. دقيقا يک هفته بعد از اين ماجرا دوربين نيمه حرفه اي و سيم دکولانژور رو برداشتم و رفتم حرم و هزار و هشتصد عکس گرفتم بدون اينکه کسي بفهمه و از اين تعداد دويست عکس تميز قشنگ به درد بخور درآمد.
     يه برخورد خيلي جالب هم از نيروي انتظامي شهر شهيد پرور قم بگم که اينم بد نيست. از اين حکايت ها زياد دارم. ولي چندتاشو محض نمونه ميگم. يکي از دوستان تازه عکاس عزيزم هم، گله ميکرد از بعضي مشکلات ... شايد بخونه اين صفحه رو حداقل اميدوار باشه به ادامه کار.
     دقيقا سه روز بعد از انفجار تروريستي در مسجدي در زاهدان (قبل از قضاياي انتخابات و درگيري ها) داشتم انتهاي خيابان معلم قم، ساعت سه شب، به درخواست يکي از دوستان که مقاله اي داشت، در مورد مبلمان شهري، عکس از مبلمان شهري توي شب ميگرفتم. با سه پايه، دکولانژور و تشکيلات. يهو ديديم مامورين محترم نيروي انتظامي با ديدن من زدن روي ترمز. خوب نگرانيشون ميتونست هم مورد داشته باشه هم نه. آمد پايين. بنده هم رفتم جلو و کارت و مشخصات رو نشون دادم و گفتم دارم عکاسي ميکنم. گفت: آخه اين موقع شب. من گفتم: دوربين رو که درست کردن، روش ننوشتن براي عکاسي تو روز يا شب و اتفاقا يه منو داره مخصوص عکاسي توي شب. اين رو که گفتم انگار به اين استوار يک، برخورد. گفت: دوربين رو بده ببينم عکس از چي گرفتي؟ گر چه از لحاظ قانوني من ميتونستم دوربين رو بهش ندم، گفتم آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است. بگذار ببينه و شر کنده بشه. دوربين رو دادم بهش. يه عکس از مسجد ديد که چند شب قبل گرفته بودم. گفت: عکس مسجد، براي چي گرفتي. گفتم قشنگ بود گرفتم. گفت: بيا بايد بريم پاسگاه، بدون چون و چرا گفتم من چرخ دارم، اونو شما مياريد. گفت: آره. يه کم حاضر جوابي و بلبل زبوني ما خلاصه کار دستمون داد. اونم در مقابل نيروي انتظامي که متاسفانه برخورد ملتمسانه رو انتظار دارند. داشتن اسلحه و بي سيم، کمي اين عزيزان رو از مردم و برخورد مودبانه و محترمانه و متواضعانه دور کرده. نيروي انتظامي خادم ملت هست. نيروي پليس در همه جاي دنيا وجودش باعث امنيت و آسايش و آرامش هست. ولي انگار توي کشور ما برعکس هست. (باز همين جا ميگم تعميم به کل نميدم، برخوردهاي خوبي هم بوده، ولي متاسفانه چون اکثريت با برخورد هاي بد هست مجبورم عنوان کنم) داستان اين هم مفصل هست. خلاصه کار کشيد به کلانتري (...) قم، بعد از کلي ارعاب و تهديد به نوشتن جرمي که مرتکب نشدم و فرستادن به سازمان اطلاعات.... ديديم چاره اي به جز التماس و درخواست نيست......
     از هشت سال قبل که به صورت جدي دست به دوربين شدم، و قسمت اعظمش هم در شهر خودمون قم بوده، از اين برخوردها و داستان ها اگر بخوام بگم هزاران هست. مقصود اينکه اگر انتقادي هست به سوء مديريت، اگر انتقادي هست به بسته بودن و دگم بودن، اگر انتقادي هست به تحجر، اگر انتقادي هست به تعصب بيش از حد، اگر آماري از فساد ميدهند... به جاي توجيه يا رد کردن، بپذيريم تا شايد فکري بکنيم براي اصلاح اين وضع. حضرت علی: (منتقدان مصلح را نزدیک ترین افراد به خود قرار دهید) متشکرم

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ عکس قم


ادامه مطلب