تبليغاتX
شهر قم از نگاه دوربین عکاسی - زندگی کربلایی کاظم ساروقی مدفون در شهر قم

شهر قم از نگاه دوربین عکاسی

تصاویری(عکسهای) شهر خشک و کویری قم. اولین وبلاگ عکس و عکاسی (قم برعکس) ایران photos of Qom of Iran

کربلايي کاظم
مقدمه

هر کس تزکيه نفس کرد رستگار شد. وقتي خداوند از ميان هر قومي نيکوترين آن ها را برگزيد تا راه و رسم زندگي را به آن‌ها بياموزد، نشانه‌هايي از گنجينه علم و قدرت خويش را نيز به آنان ارزاني مي‌دارد تا گواه رسالت آنان باشد. اين نشانه‌ها امور و آثار خارق العاده اي بودندکه تقليد از آن ها حتي به کمک سحر و جادر نيز امکان پذير نبود. علوم و فنون همواره در مقابل چنين وقايعي ناتوان و خاموش بوده است. ناتواني بشر در توضيح اين امور با گذشت زمان و کشف روز افزون حقايق رفع نميشود، زيرا ماهيت و مختصات آن ها به محدوده اين جهان تعلق ندارد. اين امور خارق العاده را «معجزه» مي‌نامند. گلستان شدن آتش براي حضرت ابراهيم تبديل شدن عصاي حضرت موسي به اژدها و دم روح بخش عيسي به دل هاي سخت و سياه بسياري از کفار نور ايمان بخشيد و مايه اطمينان و آرامش قلوب مؤمنين شد. معجزه جاويد خاتم پيامبران  حضرت محمد، قرآن مجيد است که هميشه تحسين و تعجب بشر را برانگيخته است. زيبايي اين مصحف مبارکه آميخته به عظمت است. شکوه نهفته در معاني عميق آن به طور معجزه آسا در هاله اي از سادگي احاطه شده است. قرآن که احسن الحديث است، معجزه ماندگار رسول خدا و کتاب کاملي است. انسان هاي متعلق به سرزمين هاي دور و نزديک در تمام قرون و اعصار مخاطب کلام خدا هستند. قرآن کريم منشأ پيدايش علوم فراواني بوده و هست. دانشمندان بسياري در سراسر عمر خويش با جان و دل به قرآن پرداخته اند و تنها به گوشه اي کوچک از اسرار نهاني آن راه يافته اند و آن را نيز مايه افتخار و مباهات مي دانند. اين کتاب آسماني به خواست خدا و ياري اولاي او هميشه زنده و پا برجاست. مفسرين و حافظان و آنانکه با صوت دلنشين خود آياتي نوراني قرآن را تلاوت مي کنند، خدمتگذاران دين محمد هستند و با علم و هنر خويش به نشر کلام خدا مي پردازند. اراده پروردگان نيز بر آن است که سخن خويش را به هر تدبيري محفوظ بدارد. محبت و گرمي که در اعماق وجود مومنين نسبت به قرآن احساس مي شود، يکي از نعمت هاي خداوند و نشانه اي از اراده اوست. اين گرمي از آتشي است که معجزات و کرامات، ان را سرختر و شعله ورتر ميکند. اگر انسان امروزي يقين پيدا کند که با گذشت چهارده قرن آکنده از دسيسه هاي نهان و اشکار، دقيقا همان چيزي را در اختيار دارد که جبرئيل امين بر پيامبر ميخواند، اشتياقش فزونتر و گام هايش استوارتر خواهد بود. خداوند که عليم و حکيم است، اين نعمت عظيم را از طريق معجزه اي بر بندگانش ارزاني کرد. يکي از مردان خدا که با بهره گيري مستقيم از علم الهي، با کلام خدا آشنا شد و در عين بي سوادي حافظ کل قران گرديد، کربلايي محمد کاظم است. حال داستان اين اعجاز را ميخوانيم تا با نشانه اي از آثار عظمت و قدرت خالق هستي آشنا شويم.

مقبره کربلایی کاظم ساروقی معجزه قرآن در شهر قم در قبرستان نو. عکس از کربلایی کاظم نقاشی شده و نصب شده در بالای مقبره. مدفن shiite muslim, photographer: motafa meraji


در سال 1300 ه. ق، در روستاي ساروق از توابع فراهان اراک کودکي چشم به جهان گشود که او را محمد کاظم نام نهادند. محمد کاظم پس از سپري کردن دوران کودکي در زادگاهش به کار کشاورزي پرداخت. اين وضعيت همچنان ادامه داشت تا اينکه در يکي از سال ها، روحاني که براي تبليغ و بيان احکام الهي به آن روستا آمده بود، بر روي منبر سخن از خمس و زکات به ميان آورد و گفت: کساني که محصولشان به حد نصاب برسد ولي زکات و حق فقرا را ندهند، مالشان آغشته به حرام است، و اگر با چنين مالي خانه بخرند و يا لباس تهيه کنند، در آن خانه و با آن لباس نميتوان نماز خواند. و در ادامه صحبتهاي خود، روستاييان و از جمله محمد کاظم را متوجه وظايفشان کرده از آن ها خواست تا در حلال و حرام دقت کنند. در ان زمان محمد کاظم در زميني کار ميکرد که صاحبش زکات نميداد و خود را موظف به پرداخت حق فقرا نميديد، پس محمد کاظم با خود انديشيد که مالش با حق فقرا مخلوط شده است و زندگي را با پول حرام اداره ميکند. موضوع را با صاحب زمين در ميان گذاشت و احکام مربوطه را شرح داد، ولي سخنان او تأثيري نکرد و صاحب زمين همچنان به پرداخت زکات بي اعتنا بود. محمد کاظم تصميم به مهاجرت گرفت و در پي روزي حلال زادگاهش را ترک کرده، به روستاي ديگر رفت و مشغول به کار شد. چند سال گذشت تا اينکه به درخواست عده اي از دوستان به روستاي خود بازگشت و در زميني که در اختيارش قرار داده بودند، بطور مستقل به کشت گندم، پرداخت. او پس از برداشت اولين محصول، نيمي از آن را به فقرا داد. در حاليکه مقدار زکات يک دهم يا يک بيستم استت و نيم ديگر محصول را در زمين پاشيد. خداوند به پاس وظيفه شناسي و احسان محمد کاظم به کار او برکت داد و در آن سال حاصل زراعت بيش از حد انتظار شد. به اين ترتيب محمد کاظم با خود عهد کرد که از آن پس نيمي از محصول هر برداشت را به نيازمندان بدهد. چند سال به همين صورت گذشت تا اينکه در يک فصل برداشت، پس از درو محصول و خرمن کوبي، محمد کاظم که مشغول باد دادن خرمن بود تا کاه را از دانه جدا کند، در نزديکي ظهر با گرم شدن هوا و متوقف شدن باد، دست از کار کشيد و راه خانه را در پيش گرفت. در بين راه يکي از فقراي روستا پس از ديدن او گفت: امسال ما را فراموش کردي و چيزي از محصولت به ما ندادي! محمد کاظم در پاسخ گفت: نه، شما را فراموش نکردم، ولي هنوز نتوانستم محصول جمع کنم. روستاييي نيازمند با شنيدن اين حرف، اميدوار و خوشحال به سوي روستا رهسپار گرديد، ولي اين گفتگو آرامش را از وجود محمد کاظم ربوده بود. به مزرعه بازگشت و با زحمت زياد، مقداري گندم براي ان فقير جمع کرد و همراه مقداري علوقه براي گوسفندانش بر روي دوش گذاشت و به سوي روستا روانه گشت. در مسير بازگشت،باغي به نام هفتاد و دوتن وجود داشت که مدفن چندين امامزاده از جمله شاهزاده جعفر و امامزاده عبيداله صالح بود و قسمتي از باغ نيز چهل دختران ناميده ميشد. محمد کاظم براي رفع خستگي بر روي سکويي، کنار در باغ نشست و کوله بار خود را بر زمين نهاد. در اين هنگام دو جوان زيبا رو به سوي او آمده گفتند: با ما نمي آيي تا در اين امامزاده فاتحه اي بخوانيم؟
محمد کاظم، گفت ميخواهم به روستا بروم و اين علوفه را به خانه برسانم. آن دو جوان گفتند: بسيار خوب، با ما بيا تا فاتحه اي بخوانيم. سپس به راه افتادندو محمد کاظم نيز در پي آن ها روان شد. آن دو جوان ابتدا وارد امامزاده شدند، فاتحه اي خواندند و سپس به حرم امامزاده ديگر رفتند و به خواندن کلماتي که محمد کاظم قادر به فهم آن ها نبود مشغول گرديدند. در اين هنگام محمد کاظم بر سقف حرم کلماتي نوراني ديد. يکي از آن دو جوان پرسيد چرا چيزي نميخواني؟
محمد کاظم گفت: من به مکتب نرفته ام و سواد ندارم.
جوان گفت: بايد بخواني. آنگاه دست خود را بر سينه او نهاد و فشار داد و گفت: حالا بخوان!
محمد کاظم پرسيد: چه بخوانم؟ و جوان آيه اي تلاوت کرد و گفت اينطور بخوان!
محمد کاظم اين ايه را خواند و ناگهان خود را در حرم تنها و بدون همراه ديد. حالش دگرگون شد و بي هوش بر زمين افتاد. وقتي محمد کاظم به هوش آمد، خستگي شديدي احساس ميکرد. با خود انديشيد، که آنجا کجاست و در آنجا چه ميکند؟ از امامزاده بيرون آمد کوله بار خود را برداشت و به سوي ده حرکت کرد. در بين راه متوجه شد که کلماتي بر زبانش جاري ميشود و دريافت که حافظ کل قرآن شده است. آنگاه دو جوان را به ياد آورد. پس از رسيدن به روستا بدون آنکهبه سوالات ديگران پاسخ دهد، بي درنگ نزد امام جماعت رفته تمام جريان را بازگو کرد. وقتي ترديد او را در خيالي يا واقعي بودن حوادث مشاهده کرد گفت: من بيدار بودم و با پاي خودم همراه آن دو جوان به امامزاده رفتم. امام جماعت براي اثبات ادعاي او، آيات و سوره هايي از کتاب آسمااني را انتخاب کرده از محمد کاظم مي پرسيد و او نيز بي درنگ موارد سوال را از حفظ ميخواند. بالاخره امام جماعت پس از آزمايشات فراوان در حضور روستاييان چنين گفت: کارش درست شده و مسأله مهمي برايش پيش آمده است. او نظر کرده شده است.
انچه خوانديد سرگذشت يک روستايي زاده ساده بود که از نظر زمان و مکان وقوع معمولي فاقد برجستگي بود. در خانواده و جايگاه اجتماعي محمد کاظم نيز ويژگي خاصي مشاهده نميشد. او فردي بي سواد بود که از نظر حافظه و استعداد نسبت به ديگران امتيازي نداشت. حتي به گفته آشنايان او، کم حافظه و بي استعداد بود. ولي با اين وجود کربلايي محمد کاظم ساروقي حافظ کل قرآن کريم شد. نقل کرده اند که وقتي حضرت آيه الله العظمي حاج سيد محمد تقي خوانساري براي امتحان کربلايي کاظم از او پرسيد که آيا ميتواند قرآن را از آخر به اول بخواند، پاسخ مثبت داد و سوره بقره را که بزرگترين سوره قرآن مجيد است از آخر به اول ايه به ايه تلاوت کرد. آيه الله العظمي خوانساري رحمه الله عليه پس از آزمون فرمود بسيار عجيب است. من شصت سال است سوره توحيد را که 4 ايه دارد قرائت ميکنم. اما نميتوانم بدون درنگ و تأمل از آخر به اول بخوانم. در حالي که اين مرد عامي و دهاتي، سوره بقره را با 268 آيه بدون تامل به طور مستقيم و معکوس از حفظ ميخواند!!

رابطه کربلايي کاظم با خداوند

ما براي وقوع هر حادثه اي وجود مجموعه اي از علل و اسباب را لازم ميدانيم، چنانچه سنت رايج براي کسب معلومات نيز، فراهم بودن زمينه هاي فردي مثل هوش و حافظه از يک سو و مطالعه تحقيق و تفکر از سوي ديگر است. اين دو مجموعه هميشه در حال تعادلند، اگر نقصي در استعدادهاي ذاتي وجود داشته باشند، پيمودن مسير دشوارتر است. ولي ميتوان کاستي ها را با صرف وقت و نيروي بيشتر جبران کرد. و برعکس، اگر کوله بار از توشه هوشمندي و ذکاوت انباشته باشد، دستيابي به هدف سريعتر و اسانتر است، چنانکه نوابغ چنين هستند. ولي جستجوي عوامل رايج در سرگذشت کربلايي محمد کاظم کاري بيهوده است. او علم و معرفت خويش را بدون تکيه بر هوش و استعداد و بدون مطالعه و تحقيق کسب کرد. کربلايي کاظم افتخار شاگردي در کلاس معلمي را يافت که هستي به علم و قدرت او استوار است، ولي چيزهايي به او شايستگي بخشيد. يکي از حوادثي که تأثيري شگرف بر وجود کربلايي محمد کاظم گذاشت، سخنان امام جماعت روستا در بيان احکام الهي بود. اين سخنان که به گوش عده زيادي از اهالي روستا رسيد، همچون نسيمي بود که ارام بر همه وزيد و گذشت. ولي وقتي به او رسيد طوفاني شد که تمام وجود او را در نورديد و غبار نافرماني را از وجود او زدود. خداوند نيز به پاس اين فرمانبرداري و اخلاص باران رحمت را تنها بر او فرستاد. تلاش کربلايي محمد کاظم براي اطاعت امر پروردگار، از حد اجراي احکام و دستورات ديني فراتر رفت و به ايثار انجاميد. هجرت او نيز شاهدي بر بندگي او بود، وقتي دژ محکم ايمان در يک وجود پاک ساخته شد و وجدان، هميشه بيدار با سلاح عبادت به پاستاري آن پرداخت، چنين وجودي بدون هراس و ترديد در عرصه اطاعت و بندگي مي تازد، کربلايي کاظم نيز که تنها با انگيزه دوري از نافرماني خداوند و عمل به دستور او ترک ديار کرد بدون شک آن دژ و آن نگهبان مسلح را در خود داشت. او به شيوه مردان هميشه ساده و بي آلايش مي زيست و فراز و نشيب هاي زندگي بر او بي تاثير بود. چه در آن زمان که گمنام بود و همه از گوهر وجود او بي خبر بودند و چه در آن سال ها که شهرتش عالم گير شد. زندگي روستايي را ترک نکرد. او شايسته نعمت هايي بود که خداوند بر او ارزاني کرد. حضرت علي مي فرمايد: خداوند رضايت و خوشنودي خود را در طاعت هاي خود پنهان کرده است، پس هيچ يک از طاعت ها را کوچک مشمر، زيرا چه بسا همان طاعتي که کوچک مي شمري، موافق رضاي خدا باشد و تو نداني.

رابطه خداوندبا کربلايي محمد کاظم
خداوند متعال در قرآن کريم، حضرت موسي را به سوي حضرت خضر هدايت ميکند تا از او علم بياموزد و سپس مي فرمايد، علمنا من لدنا، يعني ما به آن بنده از نزد خودمان علم داديم.
تعليم تفکر، مطالعه و تحقيق تنها راه فراگيري علم نيست. شواهد فراواني در قرآن کريم ، روايات معصومين و آثار بزرگان گذشته و حال وجود دارد که گاهي به اشاره و گاهي به صراحت از وجود راه هاي ديگر خبر ميدهند. علم حضرت خضر آنچه حضرت مريم ميشنيد، الهامات پشت پرده صدالمتأللهين شيرازي و شيخ بهاء الدين عاملي معروف به شيخ بهائي، نمونه هايي بي شمار ديگر نه از راه مطالعه بلکه از راه تهذيب نفس بوذ.
حضرت باقر مي فرمايد، هر کس به انچه ميداند عمل کند خداوند او را به آنچه نميداند عالم ميگرداند. کربلايي محمد کاظم نيز بدون ترديد از آن کسان بود خداوند چشمه معرفت را در درون او جوشاند و ايات کتاب اسماني را که معجزه پيامبر بود بر زبانش جاري گرداند.

کربلايي محمد کاظم از ديدگاه بزرگان
از علما و بزرگان دين که کربلايي محمد کاظم را ملاقات کرده و يا در مورد او شنيده اند، نقل قول هاي فراواني وجود دارد که مصاحبه مطبوعاتي آيت الله کاشاني در حضور خبرنگاران از آن جمله است. استاد علامه سيد محمد حسين طباطبايي نيز در مورد او فرمود: شخصا کربلايي کاظم را نديده ام. ولي از عده اي صاحب نظران شنيده ام که داستان وي خارق العاده است و طرز حفظ او بر وقوع يک معجزه و کرامت دلالت دارد. توانايي خارق العاده کربلايي کاظم تنها به حفظ قرآن کريم محدود نميشد. بلکه تمام اجزاي وجودش محرم قرآن بود و با ايات آسماني انس و الفت داشت. پرده از پيش چشمان او کنار رفته بود و کلام خدا را نوراني ميديد. دستانش نيز با آيات قرآن آشنا بود. شهيد آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب مي نويسد که ميرزا حسن نواده مرحوم ميرزاي شيرازي فرمود: مکرر او را امتحان کرديم. هر ايه  را که از او مي پرسيديم، فورا ميگفت از فلان سوره است، عجيبتر آن که ميتوانست هر سوره را به قهقرا بخواند. يعني از آخر سوره تا اول آن را ميخواند. و نيز فرمود: کتاب تفسير صافي را در دست داشتم، برايش باز کردم و گفتم اين قرآن است و از روي خط آن بخوان! کتاب را گرفت و چون در آن نظر کرد گفت: تمام اين صفحه، قرآن نيست و روي آيه هاي شريفه دست ميگذاشت و ميگفت اين سطر قرآن است يا اين نيم سطر قرآن است و هکذا و ما بقي قرآن نيست. گفتم از کجا ميگويي؟ تو که سواد عربي و فارسي نداري! گفت: ولي کلام خدا نور است. اين قسمت نوراني و قسمت ديگرش تاريک است (نسبت به نورانيت قرآن)
همچنين آيه الله جعفر سبحاني ميگويد: يک روز عصر وارد مدرسه فيضيه شدم. ديدم کربلايي کاظم کنار باغچه مدرسه نشسته است و جمعي از او سوال ميکنند. جلو رفتم و آيه اي از او پرسيدم. فورا پاسخ داد از او خواستم اين آيه را از قرآن کوچک جيبي خودم نشان دهد. قرآن را گرفت و باز کرد و گفت: بفرماييد. ايه در همان صفحه بود.

آرامگاه کربلایی کاظم ساروقی در قبرستان نو قم، معجزه قرآن. عکاس: مصطفی معراجی. منبع: وبلاگ عکس قم


کربلايي کاظم ساروقي و توانايي معجزه آساي او يکي از نشانه هاي قدرت لايزال الهي بود. او بارها مورد آزمايش قرار گرفت و هر بار تحسين و تعجب همگان را برانگيخت و ايمان را در دل ها محکمتر کرد. شهيد عبدالحسين واحدي از سران فداييان اسلام از چند سوره قرآن کريم، کلماتي را با زحمت انتخاب کرده، طوري کنار هم تنظيم کرده بود که وقتي در حضور جمعي از علما خواند هيچ يک احتمال هم نداد که آن جمله آيه اي از قرآن نباشد. ولي وقتي آن را براي کربلايي کاظم خواند، او متوجه شد که هر کلمه مربوط به کدام سوره است و تقريبا بيست سوره مربوط به بيست کلمه انتخاب شده را يک به يک نام برد و به تلاوت قبل و بعد آن کلمات پرداخت و چند حرف و او را که براي عطف کلمات اضافه شده بودف مشخص کرد. در پايان آزمون علماي حاضر در جلسه کربلايي کاظم را تحسين کردند. حتي برخي از بزرگان از جا برخاسته دست او را بوسيدند. معرفت کربلايي محمد کاظم نسبت به قرآن شعاعي نوراني از خورشيد معرفت الهي بود، از اين رو بدور از ترديد و خدشه ناپذير بود. آيه الله العظمي بروجردي رضوان الله، در ايه اي ترديد داشت که قرائت فاء درست است يا واو، پس براي حصول اطمينان از کربلايي کاظم خواست تا آيه را تلاوت کند و به نحوه بيان او اعتماد کرد. مرجع تقليد جهان شيعه، آيت الله العظمي سيد محمد حجت کوهکمري، رحمت الله عليه او را معجزه مقامت ولايت  ميدانست و او را بسيار تکريم ميکرد. ما نيز هميشه اين سخن امير مومنان علي را به ياد داشته باشيم که فرمود، خداوند ولي و دولت خود را در ميان مردم پنهان کرده، پس هيچ کس از بندگان خدا را کوچک مشمر، زيرا چه بسا همان شخصي را که کوچک ميشماري ولي خدا باشد و تو نداني.
فهرست مطبوعات
مجله آسياي جوان سال 1332
مجله نور دانش، سال سوم شماره 4
مجله خواندني ها، سال شانزدهم، شماره 117
سالنامه نور دانش، سال 1335
روزنامه کيهان، سال 1332
روزنامه اطلاعات، سال 1332
روزنامه نداي حق، سال هاي 1334 و 1135 در 14 شماره
روزنامه مرد مبارزه شهرستان ملاير

برای بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ از این لینک و برای دریافت (دانلود) هزاران عکس رایگان آرشیو وبلاگ عکاسی قم از این لینک استفاده کنید. با تشکر

کلیه حقوق متعلق به آژانس عکس خبری هنری قم


ادامه مطلب